در هياهوي شعارهاي رنگ و لعاب دار و تبليغات پر هزينه و با هزينه هاي نجومي نامزدهاي رياست جمهوري نهم و در حالي كه هر يك از نامزدها با تقليد از هم شعارهاي عوام پسند را سرلوحه خود قرار داده و يكي دم از حقوق ماهيانه 50 هزار توماني مي زد و ديگري با حمايت همه اپوزيسيون و معاندين نظام و انقلاب وعده ادامه راه دولت ليبراليستي و سكولار اصلاحات را مي داد و يا ديگري كه با توهم پدرخواندگي انقلاب و قيموميت نظام و انقلاب، سوداي رسيدن مجدد به قدرت را در راستاي ادامه همان حكومتداري قيم مابانه گذشته خود داشت؛ تنها يك نامزد انتخاباتي بود كه در اين هياهو، سخناني از جنس انقلاب و امام شهدا مي زد و درد دين داشت، آنهم احمدي نژاد بود.
احمدي نژاد كه سابقه خدمت متعهدانه و انقلابي اش در شهرداري تهران او را مغضوب تجديدنظرطلبان اصلاحاتچي و رئيس دولتشان قرار داده بود آنچنان كه از حضور وي در هيئت دولت ممانعت كردند، با همان ثبات عقيدتي و عملي وارد صحنه انتخابات رياست جمهوري شد و عليرغم بسيج شدن همه نيروهاي چپگرا و راستگراي قدرت طلب عليه وي، بدون حمايت محافل زر و زور تزوير مورد عنايت مردم قرار گرفت و به رياست جمهوري رسيد.
در واقع مردمي كه شانزده سال و در دوران پس از رحلت امام(ره) شاهد پسرفت آرمانها و انديشه هاي انقلابي در حوزه هاي سياسي اقتصادي و اجتماعي بودند و به خصوص شاهد به محاق رفتن ارزشهاي ديني و اسلامي در دوران تجديد نظرطلبان بودند، با راي قاطع خود به احمدي نژاد وفاداري و پايبندي خود به گفتمان آنقلاب را بار ديگر به نمايش گذاشتند.
حضرت امام(ره) در بند (ج) وصيت نامه سياسي الهي خود فرموده " ... و به مجلس و دولت و دستاندركاران توصيه مينمايم كه قدر اين ملت را بدانيد و در خدمتگزاري به آنان خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نور چشمان ما و اولياي نعم همه هستند و جمهوري اسلامي رهاورد آنان و با فداكاريهاي آنان تحقق پيدا كرد و بقاي آن نيز مرهون خدمات آنان است، فروگذار نكنيد و خود را از مردم و آنان را از خود بدانيد و حكومتهاي طاغوتي را كه چپاولگراني بيفرهنگ و زورگوياني تهي مغز بودند و هستند را هميشه محكوم نماييد، البته با اعمال انساني كه شايسته براي يك حكومت اسلامي است".
و سوم تير 84 را مي توان زمان بازگشت به آرمانهاي انقلاب و امام (ره) دانست.
امام: من راجع به حضرت صديقه(س) خودم را قاصر ميدانم ذكري بكنم، فقط اكتفا ميكنم به يك روايت كه در كافي شريفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روايت اين است كه حضرت صادق (ع) ميفرمايد:
فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند در اين دنيا، و حزن و شدت بر ايشان غلبه داشت و جبرئيل امين ميآمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض ميكرد و مسائلي از آينده نقل ميكرد. ظاهر روايت اين است كه در اين 75 روز مراد دهاي بوده است، يعني رفت و آمد جبرئيل زياد بوده است و گمان ندارم كه غير از طبقه اول از انبياي عظام درباره كسي اين طور وارد شده باشد كه در ظرف 75 روز جبرئيل اين رفت و آمد را داشته است و مسائلي را در آتيهاي كه واقع ميشده است، مسائل را ذكر كرده است و آنچه كه به ذريه او ميرسيده است در آتيه، ذكر كرده است و حضرت امير هم آنها را نوشته است، كاتب وحي بوده است، حضرت امير، همانطوري كه كاتب وحي رسول خدا بوده است، كاتب وحي حضرت صديقه در اين 75 روز بوده است. مسأله آمدن جبرئيل براي كسي يك مسئله ساده نيست. خيال نشود كه جبرئيل براي همه كسي ميآيد و امكان دارد بيايد، اين يك تناسب لازم است بين روح آن كسي كه جبرئيل ميخواهد بيايد و مقام جبرئيل كه روح اعظم است، چه ما قائل شويم به اينكه قضيه تنزيل، تنزل جبرئيل، بواسطه روح اعظم خود اين ولي است يا پيغمبر است. او تنزيل ميدهد او را وارد ميكند تا مرتبه پايين يا بگوييم كه خير، حق تعالي او را مأمور ميكند كه برو و اين مسائل را بگو... حتما درباره ائمه هم من نديدهام كه وارد شده باشد اين طور كه جبرئيل بر آنها نازل شده باشد، فقط اين است كه براي حضرت زهرا (س) است كه آنكه من ديدهام كه جبرئيل به طور مكرر در اين 75 روز وارد ميشده است. در هر صورت من اين قرائت و فضيلت را از همه فضايلي كه براي حضرت زهرا (س) ذكر كردهاند، با اينكه آنها هم فضايل بزرگي است _ اين فضيلت را من بالاتر از همه ميدانم كه براي غير انبيا (عليهمالسلام) آن هم نه همه انبيا، براي طبقه بالاي انبيا (عليهمالسلام) و بعضي از اوليايي كه در رتبه آنها هست، براي كس ديگر حاصل نشده، اين از مختصات حضرت صديقه (س) است.
(صحيفه نور/ 20ص4-16)
بسم الله الرحمن الرحيم
و اذا لقوالذين ءامنوا قالوا امنّا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انّا معكم انّما نحن مستهزءون
عجب نيست كه در بحبوحه هجمات فرهنگي به بنيادهاي اسلام ناب محمدي از طرف استكبار و دشمنان قسم خورده ي انقلاب، در داخل مرزهاي ايران اسلامي نيز حنجره هايي تيغ فحاشي و انكار بر روي فرزندان حقيقي روح الله بركشند؛ اين آئين تاريخ است كه مدعيان را بيازمايد و سره از ناسره باز شناسد.
كساني كه صرف همراهي جسماني با خميني كبير، آنان را در زمره مدعيان دروغين انقلاب گمارده بدانند انديشه امام امت نه آنچنان محفوف در پيچيدگي هاي تاريخي است كه نياز به تفسيرهاي منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشاني از آرمان و دغدغه ي آن يگانه ي دوران داشته اند كه براي جوانان امروز مغتنم باشند.
آقاي محتشمي كه مع الاسف ملبس به لباس روحانيت ايد!
اكنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان مي گذرد، هيچ گاه از شما نه سخني شنيده ايم كه بوي شميم خميني دهد و نه خطي خوانده ايم كه اثر ملكوتي او را در دل و جان زنده كند. عجيب است نه آنگاه كه هم بزمانتان خميني را پيوسته به موزه تاريخ مي دانستند خروشيديد ونه آنگاه كه رفقاي حزبي تان فقه را پست ترين علوم خواندند، برآشفتيد. آيا در آن گاه دردناك هيچ احساس خطري براي انديشه امام، غيرت انقلابي تان را برنيانگيخت؟!
آقاي محتشمي!
خاطره ي تاريخي فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست كه سكوت هاي مداوم شما را در برابر تاراج آرمان هاي امام و انقلاب برشمرد.
آقاي محتشمي!
لحن شما آكنده از عصبانيت جاه طلبانه است. چه چيز را از شما گرفته اند كه اكنون اينگونه فرياد مي زنيد؟ اكنون كه رهبر معظم انقلاب اسلامي دولت و رئيس جمهور را اصولگراترين دولت پس از انقلاب خوانده اند و در فقدان علمايي چون استاد شهيد مطهري و علامه طباطبايي، جوانان را به سمت شخصيت هاي درخشاني چون حضرت آيت الله مصباح هدايت كرده اند و شعارهاي انقلاب را زنده تر از گذشته دانسته اند و جهان را تحت تأثير آنها دانسته اند، شما را كدام انحراف از انديشه هاي امام برآشفته است؟ عجيب نيست، جز شما كسان بسياري به فغان آمده اند. همان ها كه از ابتدا ناله هاي خود را در سينه پنهان داشته بودند.
آقاي محتشمي!
فرمايش بلند مقام معظم رهبري در سالروز عروج ملكوتي امام راحلمان را:به شما يادآوري ميكنم: «فمن نكث فانّما ينكث على نفسه». آن كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان روزه گرفتهاند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است.»
آقاي محتشمي!
شما روزه خود را شكسته ايد و بارديگر تاريخ انقلاب را سرافكنده يك ريزش ديگر كرده ايد. شما را نصيحت مي كنيم كه به خود آييد و اگر حاضر نيستيد برسر ماجراجوييهاي سياسي كوناه بياييد لااقل از دنياي خود بترسيد كه فرزندان روح الله هشيارتر از گذشته –به لطف و تائيدات خداوند متعال- حافظ انقلاب و آرمان هاي خميني كبير (ره) است.
انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله
به نوشته كيهان محمدرضا خاتمي(دبيركل سابق حزب افراطي مشاركت) و همسرش زهرا اشراقي در
گفتگو با ماهنامه رويش كه از سوي يكي از مجريان مشهور سيما منتشر مي شود به ضرورت انتقاد از امام(ره)! اشاره كرده و گفته:
" وقتي مطالب امام(ره) را بررسي مي كنيم، چيزهايي به سود و چيزهايي هم به ضرر ما است.متاسفانه ما امام(ره) را به يك شخصيت دست نيافتني تبديل كرديم كه حتي بحث در مورد ايده ها و افكارشان، امروز مجاز شمرده نمي شود. ممكن است چند سال ديگر خيلي دير شده باشد.بحث نقادي امام(ره) بايد طرح شود تا ديدگاه هاي اصلي ايشان مشخص شود. ما كه امام(ره) را معصوم نمي دانيم. امكان دارد كه ايشان هم در دوره اي كمي و كاستي داشته باشند.افكار امام(ره) از قبل از انقلاب تا بعد از انقلاب خيلي تغيير كرد"!
بايد از محمدرضا خاتمي پرسيد اين نقادي كه شما قائل به آن هستي چگونه نقدي است؟! آيا از جنس نقدهاي تجديدنظرطلبي شما و دوستانتان است؟! آيا اين نقادي در قالب پيش فرض اعتقاد شما به پلوراليزم ديني قابل طرح است؟! البته بايد هم نسبت به ديدگاه هاي بنيانگذار انقلاب اسلامي انتقاد داشته باشيد! ، چون:
- امام راحل در سياست معتقد به اين بودند كه سياست ما عين ديانت ماست، در حالي كه اين با انديشه ها و عملكردهاي سكولاريستي شما در دوران اصلاحات تفاوت فاحش دارد.
- امام(ره) در اقتصاد معتقد به "عدالت" و بهره مندي مستضعفان و پابرهنگان به عنوان صاحبان اصلي انقلاب از مواهب نظام بودند، در حالي كه سياستهاي اقتصادي دوران 8 ساله حكومت شما بر دولت و مجلس منطبق با مشي اقتصاد ليبرال سرمايه داري بود.
- امام(ره) در زمينه فرهنگي معتقد به گسترش فرهنگ ناب اسلامي در كشور بودند تا در سايه آن بتوان جامعه را به اصلاح و صلاح واقعي از نوع اسلامي رساند، در حالي كه سياستهاي ضدفرهنگي شما در سالهاي اصلاحات(افسادات) مي رفت تا ريشه فرهنگ اسلامي و حتي ايراني را از جاي بركند، و كدام انسان منصفي است كه از تبعات شوم اعمال ضدفرهنگي دوران شما آه از فغانش بلند نباشد؟!
- شايد هم منظور شما نقد نظرات فقهي امام(ره) است، آنهم همچون آقاي صانعي كه براي زنان حق پيشنمازي قائل است؟! يا شايد منظور شما از نقادي محو شعارهاي انقلابي امام(ره) باشد، آنچنان كه اخوي جنابعالي در ملاقات با جان كري در امريكا، تعبير بلند امام از امريكا يعني شيطان بزرگ را رد كرد و يا در جمع دانشجويان مرگ برامريكا را موجب تكدّر خاطر خود خواند؟!
البته شما هم مي توانيد كتابي منتشر كنيد و همچون برخي! نظرات شخصي خود را سراسر به امام(ره) منتسب كنيد و يا با نوشتن خاطره اي جعلي خود را تبرئه و ديگران را تخطئه كنيد و آسوده باشيد كه هيچ گزندي از هيچكس حتي "موسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره)" به شما نخواهد رسيد، آنچنان كه تحريف كنندگان ديگر را در برنگرفت!
ولي بدانيد كه ما مي دانيم كه منظور شما از نقادي يعني سپردن انديشه هاي امام راحل به موزه ها!؛ و هدف شما همان هدف و نظر دوست نظريه پرداز! شما و كوتوله سابق سياسي اكبرگنجي است كه جاي انديشه هاي امام(ره) را در موزه ها خواند.
شصت سال از اشغال فلسطين توسط صهيونيسم غاصب مي گذرد و رنجها و آلام منحصر به فردي در طول اين زمان بر مردم مسلمان اين سرزمين وارد مي شود و در تمام اين مدت "وهابيون" كه خود را خليفه بلامنازع خدا بر روي زمين مي دانند! به اندازه پر كاهي قدم موثر براي رفع ظلم صهيونيسم برنداشته اند.
با مرور بر روند فعاليتهاي وهابيت در مي يابيم كه اوج تحرك عقيدتي آنها صدور فتواهاي جهاد عليه شيعيان است.در واقع مفتي هاي وهابي كه تكفير جزو اصول مسلم احكام آنهاست، تنها هنرشان مبارزه با شيعياني است كه ايمان هر كدامشان به ولايت به اندازه مجموع عبادتهاي بي حاصل همه عمر جميع وهابيون بي ريشه مي ارزد.
آنها با چشمان بسته و كينه كورنسبت به شيعه آنقدر دچار ظلمت شده اند كه نتنها فجاياي دشمنان اسلام به خصوص ظلم صهيونيستهاي غاصب عليه مسلمانان را ناديده مي گيرند، بلكه در بسياري موارد پيدا و پنهان در جهت حمايت از صهيونيسم گام بر مي دارند.

محكوميتهاي لفظي گاه و بيگاه وهابيون عليه صهيونيست ها نيز لطيفه اي است كه هر مسلمان باشعوري را به خنده مي اندازد.جالب است كه زماني كه حزب الله لبنان با كمترين نيرو و تجهيزات و حمايتها، 33 روز ارتش تا بن دندان مسلح رژيم جنايتكار اسرائيل را به زانو در مي آورد، مفتي هاي وهابي نگران دعاي پيروان خود از حزب الله مي شوند!
مجموع موضع گيري ها و عملكردهاي وهابيون در قبال امريكا و يهوديان صهيونيست بيانگر اشتراك منافع بين آنهاست و چيزي جز نزديكي برادرانه آنها به هم را به ذهن متبادر نمي سازد....
"اللهم العنهم جميعا"
مقالات مرتبط:
